تبليغاتX
.:: دوستان عمیق ::. .:: دوستان عمیق ::.
 
 

"هديه"

سلام. هديه آسماني رسيد. همه شادند. حسي دارم كه مي دانم پدرانه نيست.

پاره تنم "نيكا" جان، در اين وانفساي دنيا كه پر از زشتي و سياهي شده، آمدنت براي من و مادرت، سميراي عزيزم بي ترديد اتفاق مباركي است. از خدا لياقت داشتن تو را مي خواهم.

پروردگارم، بر من منت نهادي، شكرت.

راستي حال همه ما خوب است، باور كنيد!

+ نگاشته شده در روز  یکشنبه 7 تیر1388 ساعت 8:9 بعد از ظهر  به قلم این حقیر  محمد  | 

"از نو"

... از نو می نویسم؛

سلام، حال همه ما خوب است اما تو باور نکن...

+ نگاشته شده در روز  چهارشنبه 3 تیر1388 ساعت 7:17 بعد از ظهر  به قلم این حقیر  محمد  | 

"مال خودم نيست"

پس از مدتها سلام.

پست قبلي نه نظر بنده مي باشد نه قلم بنده؛ بلكه به درخواست نويسنده كه يكي از دوستان است در وبلاگ من قرار گرفته است. به زودي نظر خودم را در اين خصوص (البته باز به درخواست همان دوست) مي گذارم.

+ نگاشته شده در روز  سه شنبه 1 اردیبهشت1388 ساعت 11:35 بعد از ظهر  به قلم این حقیر  محمد  | 

اسطوره شكنان

"خيالتان راحت شد؟ ... منتظر چنين روزي بوديد..." حالا ديگر به راحتي مي توانيد نفس بكشيد. شهريار را به پائين كشيديد و اسطوره را شكستيد. ديگر با خيال آسوده مي توانيد به سراغ هر جادوگر و رمالي برويد و ناز جادو و جمبلش را بكشيد.   آن روز نحس فروردين، آن ميدان بلا و آن قتلگاه آزادي، وعده و ميعادگاه همه منتظران شكست تيم ملي و برپائي مراسم اسطوره كشان بود. مگر در همه كشورهاي صاحب فوتبال چند تا علي دايي وجود دارد و همه سرمايه و منابع ملت، صرف خلق چند اسطوره شده است؟ مگر نه اين است كه هرروز و در هر گوشه جهان، اسطوره ايي كذائي به نازكي بادكنك و به راحتي آب خوردن و به سرعت برق مي شكند و ابهت پوشالي اش فرو مي ريزد. ولي شهريار ما به استواري آذربايجان و به سربلندي سبلان است. او اسطوره ورزش ايران و جهان است.تنها جرم او غرور است. او از كسي باج نگرفت و به كسي باج نداد؛ حرف شنوي از اين و آن نداشت و سفارش كسي را نپذيرفت؛ و وام داران زور و تزوير، اين رويه شهريار را نمي پذيرفتند و حالا براحتي مي توانند دنبال گزينه مورد علاقه خود باشند. او اسطوره بوده و خواهد ماند اگرچه چند روزي به دم نحس بدخواهان، فروغ بي پايانش ناپيدا گشته. ولي اين چراغي است كه خدا برافروخته و به تقلاي مضحك كوتوله هاي بدانديش، خاموش نمي شود. روزي دوباره ظهور خواهد كرد و به فتح قله هاي ديگري از افتخار دست خواهد زد و روسياهي اين زمستان كج مدار براي همه ي آن صدهزار تماشاگر خالي از غيرت و همه بدخواهان خواهد ماند. همه آن صدهزار تماشاگري كه به معناي واقعي كلمه در آن روز هولناك و آن مبارزه جانكاه، فقط به تماشاي دست و پا زدن شهريار نشستند. فحش دادند، تخمه شكستند و سيگار كشيدند. در آن جهنم آزادي، شهريار ما تنها بود و مظلومانه مبارزه مي كرد و آن تماشاگران به سبك روميان باستان، انگشت شست را رو به پائين به حريفش نشان دادند. يعني: بكش...

و پس از شكست شهريار به پاخاسته و با سوت و كف به تشويق حريف پرداختند. ولي اين پايان ترا‍‍‍ژدي غمناك و توطئه آزادي نيست. پرده اول كشيده شد و پرده دوم ظهور فاتحانه شهريار خواهد بود. براي آن روز دعا مي كنيم.

                                                                                       اباصلت كبيري

 

+ نگاشته شده در روز  سه شنبه 1 اردیبهشت1388 ساعت 7:37 بعد از ظهر  به قلم این حقیر  محمد  |